تبلیغات
آغوش مادر - پــــــــــدر م
سه شنبه 13 اردیبهشت 1390

پــــــــــدر م

   نوشته شده توسط: غریبه مادر    

پدرم مرد. همه چیز در یک لحظه وبه همین کوتاهی اتفاق افتاد.پدرم مرد و

وقتی تمام غرور او لای کفن سفید داخل یک قبر کوچک جمع شده بود من

مفهوم کوچک بودن دنیا را با تمام وجودم حس کردم.

پدرم مرد اما بازهم خورشید طلوع کرد و دوباره  ماه درخشید .

کودک همسایه متولد شد. آسمان بارید. ماشین عروس از کنارم گذشت ... .

پدرم مرد و هیچ چیز تغییر نکرد .... زندگی همچنان جاریست.

خواهرم میگه : دلم برای بابا تنگ شده.

گلوم بغض میکنه و یادم میاد خیلی وقته دل منم تنگ شده اما به خاطر

دلداری به خواهرم به روی خودم نمیارم.

می پرسه:چند روزه ندیدیمش؟

صورتم رو بر می گردونم تا اشکامو نبینه .

میپرسه : تو دلت تنگ نشده؟

پشتمو می کنم به خواهرم و سرم رو به کاری گرم می کنم تا صورتمو

نبینه اما دلم میخواد هوار بکشم .آهسته میگم:نمی دونم.بابارفته و ما

زندگی جدیدی داریم.

میاد پشت سرم و دستشو میزاره روی شونم و صورت منو بر می گردونه

سمت خودش. نگاهش به صورت خیسم خشک میشه. اشکهام فرصت

خودنمایی پیدا میکنن. بابا جون خیلی دوستت دارم .


chaturbatefreetokenshack.com
سه شنبه 14 شهریور 1396 ساعت 03 و 32 دقیقه و 55 ثانیه
There's definately a lot to learn about this issue.

I like all the points you made.
std test
دوشنبه 5 تیر 1396 ساعت 03 و 26 دقیقه و 09 ثانیه
قلب از خود نوشتن در حالی که صدایی دلنشین اصل آیا واقعا کار درست با من پس از برخی از زمان.
جایی در سراسر جملات شما در واقع
قادر به من مؤمن اما فقط برای کوتاه در
حالی که. من این مشکل خود را با جهش در منطق و شما خواهد را سادگی به کمک پر همه کسانی شکاف.
اگر شما که می توانید انجام من خواهد قطعا بود در گم.
بهداد
یکشنبه 29 آبان 1390 ساعت 12 و 14 دقیقه و 13 ثانیه
سلام خدا رحمتشون کنه
بهداد
جمعه 14 مرداد 1390 ساعت 15 و 23 دقیقه و 00 ثانیه
سلام مادرم بیمارستان هست برای شدعا کنید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر