تبلیغات
آغوش مادر - مادر آسمانی
سه شنبه 6 مهر 1389

مادر آسمانی

   نوشته شده توسط: غریبه مادر    

مادر اسمانی من:

بر سر مزارت گرد می ائیم و رشته های مروارید اشکمان را نثار سنگ مزارت میکنیم و

با این دانه های مروارید ان را میشوئیم چندین سال پر از درد و اندوه از هجرت

اسمانیت گذشت و چه سخت گذشت

همیشه محتاج دعای تو بودیم مادر ، و امروز محتاج تر از همیشه...

ای الهه مهر مادر

جان میگذارم به پای تو كه بهشت ، لیاقت گوشه چشمت را ندارد

و خدایت به تو بالاتر از بهشت را مژده داده است

حریر نگاه تو دل و جانم را ربوده است

من با تو نفس كشیده ام مادر

تو جان شیرین در كالبد منی

نمی شود بدون تو عاشقانه گریست ، بدون تو مستانه خندید

نمی شود صدایت را بشنوم و تا اوج بال و پر نگشایم

عزیز خاموشم

وقتی از تازیانه زمان ، رخت پائیزی است

دستانت بوی گل دارد ، بوی گلاب ، بوی بهار

میلاد من ، لحظه تولد عشق جاودانی بود میان من و تو

نبض من همیشه با نوای لالایی تو می زند ای گل احساسم

پروانه ای هستم در پیله محبت تو اسیر

ای تندیس مهر

كاش سفر نمیكردی كاش

دوباره شانه های خمیده من ، زیر برق نگاه حسرت تو تكیده تر از همیشه شد

و چشمان غبار گرفته ام به یمن دیدارت نور باران ، توچشمه عشقی و من سرا پا

تردید ، سر انگشت محبت تو ، ساعتها رخسار زرد مرا گل افشان كرد و بوسه
 
مهرت ، خون را به رگهای تنم دوانید با تو زمان چه زود می گذرد عزیزم ، كلامت برایم

جرعه جرعه نوش داروست و دستان گرمت ، تنم را در مقابل ناملایمات چون كوه ، استوار می سازد

اینك امده ام تا با تو بگویم عاشقانه ترین جمله دنیا را!

ولی دوباره شرمسار از نگاه مشتاقت فقط شن ریزه های كف جاده را نظاره كردم

و گذشت ثانیه ها ، تا از تو دور شدم ، مادرم ، لحظه ها را به عشق دیدارت ، شمردن اغاز میكنم و به امید ان روز

مهربان من ، همیشه در دلم جای خواهی داشت


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر