تبلیغات
آغوش مادر - روحت شاد مادر
سه شنبه 6 مهر 1389

روحت شاد مادر

   نوشته شده توسط: غریبه مادر    

 

"روحت شاد مادر"

شب است و دلم بهانه تو را دارد

دستان نیمه جانم گرمی دستان تو را می طلبد

نفسم به شماره می افتد ان زمان كه یاد نگاه گیرایت در ذهنم رسوب می كند

من دیگر طاقت صدای بال پروانه ها را ندارم

من به كوچ چلچله ها خیره نمی مانم ، به گل سرخ دل نمی بندم

چشمانم مال توست ، نگاهم پیشكشت ، جانم به كلامت بسته است

دستانم اگر میلرزد و برایت مینگارم  به خاطر عشق سوزانی است كه مغز استخوانم را می سوزاند

سر فصل تمام نوشته هایم نام تو

و پایانش سطر نیمه كارهایست كه با یاد تو پایان می یابد

پس برایت می نگارم ای عشق من

مرا مباد كه بی یاد تو باشم مادر
 
مرا روزی مباد اندم كه بی یاد تو بنشینم

چرخ كه می چرخد من هم تاب می خورم ، زیر و رو می شوم و باز راه می افتم

می بینی؟ بازیگری را یاد گرفته ام ، مثل همه انها كه نگاه می كنند و می خندند
 
چیزی ته سلولهایم تكان می خورد و خیال حضورت دستهایم را باز می كند

می مانم بی هوا و رها ، وقتی دور می شوی و پنجه ای چنگ می زند ، می كشدم

مثل رنگ روی زندگی ، پشت سرم خالی است ، دوباره سرم سنگین می شود و درد

می اید و در هم می پیچم مچاله می شوم ، مثل لكه ای سیاه


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر